غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

438

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

معركهء سلطان بود مغلوب شده تخت سلطنت را وداع فرمود رستم بيك در قيد اسر بدست صوفى خليل افتاد و در قلعه النجق كه كوتوالش فرق سيدى على بود محبوس گشت و ابيه سلطان كه در سلك اعاظم نوئينان انتظام داشت و همواره بقلم انديشه نقش وصول بمنصب امير الامرائى بر لوح خاطر مينگاشت پس از قتل صوفى خليل و تسلط سليمان بيك از قراباغ اران عازم النجق شد و معتمدى نزد قرق سيدى على فرستاد و پيغام داد كه مناسب آنست كه رستم بيك را بپادشاهى برداريم و جنود اين حدود را فراهم آورده همت بر استخلاص ممالك عراق و آذربايجان گماريم و قرق سيدى على باينمعنى همداستان شد و ميان او و رستم بيك قواعد عهد و پيمان بغلاظ ايمان تاكيد يافت آنگاه رستم بيك از قلعهء النجق بيرون آمده بابيه سلطان پيوست و آن پادشاه رستم‌وش و سردار لشگركش همعنان يكديگر متوجه تبريز گشتند سپاهى پرستيز در ظل رايت ايشان جمع آمد و اينخبر بعرض ميرزا بايسنقر و سليمان بيك رسيده مخالفان را استقبال نمودند اما هرفوجى را كه بقراولى فرستادند طريق بيوفائى مسلوك داشته نزد رستم بيك رفتند لا جرم بايسنقر ميرزا و سليمان بيك ويران شدند و ميرزا بايسنقر بنابر آنكه داماد شروانشاه بود باتفاق حسين على بيك و شيخ نجم الدين مسعود عازم شروان گشته سليمان بيك روى به طرف دياربكر آورد و رستم بيك عنان ريز به تبريز خراميده عروس مملكت آذربايجان را بىمزاحمت اغيار در كنار گرفت و همت بر تدارك اختلالى كه در فترات مذكوره باحوال آن مملكت راه يافته بود گماشته سلك امور جمهور نزديك و دور بيمن معدلتش سمت انتظام پذيرفت حكام ولايات عراقين و فارس و كرمان و كردستان و لرستان قاصدان نكته‌دان با تحف فراوان بآستان سلطنت آشيانش فرستادند و اظهار اطاعت و انقياد كرده سخنان اخلاص آميز پيغام دادند اما بايسنقر ميرزا چون بشيروان رسيد شروانشاه امداد داماد را پيش نهاد همت گردانيد و ابواب انعام و اكرام مفتوح داشته اسباب سلطنتش بهم رسانيد و در آن ايام كه بايسنقر ميرزا در شروان بود شيخ نجم الدين مسعود بنابر قصد بعضى از امراء منحوس طعامى مسموم خرده عزم سفر آخرت نمود اما سليمان بيك چون بدياربكر رسيد و روزىچند بتعلل اوقات گذرانيد ناگاه تير بلا از شست گشاد يافته رشتهء حياتش را منقطع گردانيد كيفيت واقعه چنان بود كه قبل ازين سليمان بيك برادرزاده خليل بيك را بسببى از اسباب گرفته كشته بود و در اين وقت كه پريشان‌حال بدياربكر مراجعت نمود نور على بيك بن دانه خليل كه در آن ولايت در سلك اهل اعتبار انتظام داشت بانتقام خون عم قاصد قتل او گشت و منتهز فرصت بوده سحرى در حمام حصن كيف بسروقتش رسيد و به زخم تيغ تيز صبح حياتش را بشام ممات مبدل گردانيد رستم بيك بعد از استماع اينخبر بهجت‌اثر خال خود قاسم بيك را والى دياربكر ساخت و او بدانجانب شتافته رايت عدالت برافراخت